تبلیغات
آرمان شهر - کامران یا مرتضی؟!!
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1393/01/21 | نویسنده : درویش

فقط جذبه ی وجودی بعضی ها می تواند تو را به سمت قلم بکشاند و گرمای مهربانی و مهم تر از آن، صداقت شان، می تواند  قلم را از خشکی اش نجات دهد؛ یکی از آن عزیزان، آقا مرتضای آوینی است.

با نگاهی کامل به زندگی آقا مرتضی آوینی، به این نتیجه رسیدم که او انسانی عادی بود با همه ی خطاها و اشتباهات گذشته اش، فردی که به دنبال کشف چیزهایی بود که می دید و احساس می کرد. چیزهایی که چشم می بیند، حواس به آن واکنش نشان می دهند، عقل به آن می اندیشد و نفس تو را درگیر می کند. رویدادهایی واقعی و ناشی از ماهیت این دنیای فانی و ممکن الخطا بودن فرزند حضرت آدم. رویدادهایی واقعی که برای جوان امروز جامعه ما، من و تو؛ چاره اش فرار، ندیدن، بستن درب و پاک کردن صورت مسئله نیست. آوینی شخصیتی از دیروز بود، که الگویی کامل است برای امروز جامعه ما، برای من و تو؛ موجودی جویای حقیقت و لمس شدنی که کاملا قابل همزاد پنداری است. موجودی که باید بدون روتوش نشانش دهی تا بشود سید شهیدان اهل قلم _، وگرنه می شود متحجر خشک مغز و بی سوادی که رسانه های حکومتی دارند بزرگش می کنند و جذابیتش برای جوان عشق سینمای ما، فرسنگ ها کمتر از _استیون اسپیلبرگ_ صهیونیست است! و لابد چاره ای جز این نمی ماند که کافه های هنری شهر پُر شود از عکس های _مارلون براندو_ و اگر اماکن گیرِ از سر تکلیف(!) نمی داد، جماعت خوشحال تر می شدند که عکس های _نیکل کیدمن_ و _جنیفر لوپز_ هم به در و دیوار آویزان بود...

و البته سید مرتضی آوینی سانسور شده فقط شخصیت سازی است که از یک رسانه ترسو و احمق برخواهد آمد! و حتما می دانید که "ترس" و "حماقت" دو صفتی است که درتضاد کامل با "انقلاب" است!

 "" تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر، من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم. من هم سالهای سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شب های شعر و گالری های نقاشی رفته ام. موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز  را - بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: «عجب! فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که« تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حَتی از این بالاتر، دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت. و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم.... دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر.""

 به نظر این حقیر، هریک از ما انسان ها، جدای از دلیل اصلی خلقت انسان، یک ماموریت و هدفی داریم که باید دلیلش را متوجه شویم. در حقیقت باید خودمان را در مسیر اراده ی خداوند قرار دهیم. و فهمیدن این موضوع کار بسیار دشواری است که جز با عنایت خود پرودگار ممکن نیست. و آوینی کسی بود که تاویل وجودی خود را فهمیده بود... صحبت ها،نوشته ها و آثار مستندش(مثل روایت فتح) حاکی از این موضوع است که او خوب می دانست برای این خلق شده است تا نحوه ی درست اندیشیدن در باب هنر و نحوه ی درست استفاده از ابزار در خدمت هنر متعالی را نشان بدهد.

و چقدر خوب است امثال او که قدشان خیلی بلندتر از دامنه ی دید امثال من است، زودتر رفتند تا بیشتر از این از کوتاهی فکر مردم زمانه شان زجر نکشند...

به یاد او که انقلاب و جنگ جوهر وجودش را شکوفا کرد.

"" رنج، آوردگاهی است که جوهر وجود انسان را از غیر او جدا می کند...""





طبقه بندی: وقایع اتفاقیه، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه