تبلیغات
آرمان شهر - دلش می خواهد انسان باشد اما...
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1392/10/24 | نویسنده : درویش

اگر زخم تنت پیراهنم بود...
پُر از رقصیدنت پیراهنم بود...
من و تو هر دو یک گنجشک بودیم
اگر پیراهنت پیراهنم بود

نمی‌دانم در این‌جا چند گنجشک...
گره خورده دلم با چند گنجشک؟
دوبیتی در دوبیتی عاشقی را
ادامه می‏ دهم تا چند گنجشک؟!

برای تو نگاهی تر نکردند
گلی را قد تو پرپر نکردند
«دل گنجشک‌ها تُرد است» صد بار
به مردم گفتم و باور نکردند...

.....

به گل‏ ها،خارها، گنجشک دادی
به گندم‏ زارها گنجشک دادی
تشکر می‏ کنم، در قحطی عشق
به شعرم بارها گنجشک دادی

.....

چرا شعری نخوانم، سنگ باشم
فقط ساکت بمانم، سنگ باشم
نگاهم لهجه‌‌‌‌‌ی گنجشک دارد
چگونه می‌توانم سنگ باشم؟

تو می‏ خواهی مرا انگار گنجشک
نگاهم می‏ کنی هر بار گنجشک...
چه احساس عجیبی با تو دارم
کمی انسانم و بسیار گنجشک!

من و تو، خسته و ناچار، در شهر
دوتا گنجشک بی آزار، در شهر
دعا کن لااقل بعد از من و تو
نروید این همه دیوار در شهر...!

.....
نه تنها دامنت گنجشک دارد
گل پیراهنت گنجشک دارد
دوبیتی گفتنت را دوست دارم
دوبیتی گفتنت گنجشک دار!

پر از احساس باران باشد اما...
درختی در خیابان باشد اما...
مرا بنویس: گنجشکی که یک عمر
دلش می خواهد انسان باشد اما...

.....

هوا سرد و پر گنجشک ها خیس
دو هم درد و پر گنجشک ها خیس
تمام شهر، ما را زیر باران
رها کرد و  پر گنجشک ها خیس

.....

تو که هر شب غزل می خوانی از من
نگاهت می شود بارانی از من
مترسک نیستم، گنجشک ها را
چرا بیهوده می ترسانی از من؟

بگو گنجشک ها از من نترسند
از این یک تکّه پیراهن نترسند
بگو کاری ست زخم عشق، امّا
برای عشق از مردن نترسند...


"سید حبیب نظاری"






طبقه بندی: سروا، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه