تبلیغات
آرمان شهر - facebook+google plus+twitter+my space+Friendster.......
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1392/06/22 | نویسنده : درویش

بسم الله...


خیلی خنده دار به نظر می رسه وقتی ببینی یک مطلب مسخره در فیس بوک یا گوگل پلاس 500 تا لایک بگیره،اون هم در یکی دو ساعت!
یک مطلب تو همین مایه ها: "آنقدر همه دورم زدند که قرار است به نامم یک میدان بسازند!"
که احتمالا بعد از گوش دادن در دور 10 بار ریپیت، به یکی از اون آهنگ های دپرس کننده س.ق ، از ذهن همگان متهم کنندهِ نویسنده بیرون زده است...
البته باز هم این مطلب هزار بار شرف داره به عکس ها یا مطالب خالی از شرفی، که در کسری از ثانیه همین مقدار یا بیشتر لایک خواهند گرفت.
هرچند که تحصیلاتم در زمینه جامعه شناسی نبوده است،ولی با اجازه بزرگ ترها،در یک "جامعه شناسی خودمانی" باید بگویم که به شکل فجیعی،عده ی خیلی خیلی زیادی سرکار هستند.(هستیم)

فلسفه تشکیل شبکه های اجتماعی در یک نگاه کاملا عریان _یعنی فارغ از امکانات مکمل اش مثل: ارتباط تصویری، لایک کردن، نرم افزارهای ویرایش عکس، بازی، نظردهی، امکان تشکیل گروه،انجمن و...که هرکدام برای جذب بیشتر مخاطبان و برآورده کردن نیاز "به روز بودن" آن ها طراحی شده است_ چیزی جز حس "ارتباط" و حس "دیده شدن" نیست. البته این تحلیل در بهترین حالتِ ممکن است، وقتی که نظارت مخفیانه(جاسوسی) ، ترویج قانونی فساد ، بمباران غیر مستقیم تبلیغاتی(شست و شوی ذهنی) و ... را در نظر نگیریم.

به نظر نگارنده، ارزش های واقعی هر انسانی آن چیزهایی هستند که دوست دارد در هنگام مرگ از دیگران بشنود!

لحظه ای که شخصی را در قبر قرار می دهند، برای وی هیچ سود و منفعتی ندارد که بگویند: چه ثروت عظیمی،چه قدرت فراگیری یا چه صورت زیبایی و یا عجب توان جسمی بالایی داشته است؛ این ها فقط ویژگی های برتری جویانه ی این دنیاست. بلکه اگر از ایمان و تقوا و کمک رسانی به مردم و اخلاق نیکو و نداشتن صفات رذیله ی وی بگویند، ویژگی هایی است که منفعت حقیقی برای او خواهد داشت.

حس ارتباط و دیده شدن، به خودی خود نه تنها ناپسند نیست، بلکه از درون انسان نشات می گیرد. انسان بر مبنای بُعد اجتماعی اش نیاز به "ارتباط" با انسان ها و محیط پیرامون خود دارد و در پی آن شکوفایی استعدادهای وی را دربر خواهد داشت ،که بروز این استعداد ها با "دیده شدن" و "شنیده شدن" همراه خواهد بود. ولی مسئله مهم، نوع ارتباط و شکلِ دیده شدن خواهد بود. ارتباط "مجازی" به معنای: تبادل اطلاعات، مشورت، درد دل و حتی ابراز علاقه با شخص یا اشخاصی است که نمی شناسیم؛ و این یعنی "حس کاذب ارتباط" که نتیجه ای جز ارضای ناقص و بی کیفیت این نیاز مهم انسان ندارد و درآینده، شخص را با مشکلاتی از جمله: به هر قیمتی دیده شدن و ناتوانی در ارتباط سالم، مواجه خواهد کرد.

به دلیل جذابیت های جانبی شبکه های اجتماعی و تبلیغات گسترده برای آن ها، استفاده روزافزون و ارتباط بی وقفه ادامه پیدا خواهد کرد و احساس نیاز به تماس دائمی با شبکه اجتماعی ای چون "فیس بوک یک میلیارد کاربری"، این برنامه صرفا برای تفریح یا پرکننده وقت فراغت را به رکنی ثابت در "سبک زندگی" تبدیل کرده است.

هر انسانی در زندگی خود دارای اهدافی است، اگر "هدفی" کوچک برای انسان در جایگاه "ارزش" قرار بگیرد، مانع از رسیدن او به ارزش های بالای واقعی و فطری می شود و به تدریج با درون خود به نزاع می پردازد_جایی که جوابی نخواهد یافت_ و این مشکلی است که در جامعه ما پدید آمده است.

در خوش بینانه ترین حالت، شبکه های اجتماعی قرار بودند که وسیله ای باشند برای راحت تر رسیدن به یک هدف هرچند کوچک. ولی خود به یک هدف تبدیل شدند و کم کم به یک ارزش و خروجی این سبک برای زندگی،چیزی نیست جز فدا کردن ارزش ها برای هدفی کوچک و این یعنی حس بدِ درون!

      نکته اخلاقی این متن چیزی نبود،جز دو مورد:

1-    1-   پیدا کنید پرتقال فروش را....!

2-     2- به آهنگ های س.ق زیاد گوش ندهید!

      پ.ن 1: "به گدا اجازه ی ورود داده ای،پس می خواهم گنده تر از دهانم بخواهم...!"

شب میلاد،در حرم امام رئوف،دعاگوی همه ی دوستان هستم.




طبقه بندی: وقایع اتفاقیه، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه