تبلیغات
آرمان شهر - یا نازَ من لا نازَ له...!
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1392/05/7 | نویسنده : درویش
ن) داری زندگیت رو میکنی صبح ها بلند میشی، به کار های روزمره می رسی،شب میای خونه،کمی با خانواده ای.... میخوابی....مثل بقیه!

دوباره فردا صبح،بیدار می شی...این روند تکرار میشه... یعنی در حقیقت، داری زندگیت رو میکنی...مثل بقیه!

این روزمرگی وقتی چندین سال تکرار میشه،تبدیل میشه به عادت،این عادت وقتی خیلی تکرار میشه،تبدیل میشه به سبک زندگی ات....تو در حال زندگی کردن هستی به سبکی که ظاهرا خودت انتخاب کرده ای،آن سبکی که دوست داری زندگی کنی،وگرنه حتما انتخاب نمی کردی! مثل بقیه...

روزهایی هستند که حالت اصلا خوب نیست...صبح بیدار می شوی،مثل بقیه،به دانشگاه یا سر کارت میروی،مثل بقیه،از اتفاقات و رخداد های معمول می گویی و می شنوی، مثل بقیه، می خندی، مثل بقیه، غذا می خوری، مثل بقیه، احتمالا نماز می خوانی، مثل بقیه،خسته می شوی، باز هم مثل بقیه... به منزل می آیی و کمی با خانواده سرگرم هستی، این هم مثل بقیه است.....ولی حالت خوب نیست...اصلا خوب نیست....

این روند ادامه پیدا می کند...خیلی ادامه پیدا می کند...

کم کم از درون فریاد می کشی....فریادی بلند اما بدون صدا...

آن وقت است که باید خوب گوش کنی...


آنگاه که او می گوید: ای بنده ام رهایت نمی کنم....!

می گویی ولم کن... بگذار زندگی ام را کنم، مثل بقیه...

می گوید: حالت اصلا خوب نیست... من بهتر از هرکسی می دانم... بهتر از خودت هم... به سمت من بیا...گریه کن...فریاد بزن...

_رهایم کن...بگذار زندگی ام را کنم مثل بقیه...

_رهایت نمی کنم... سبک شو... فریاد بزن... گریه کن که من خدای تو هستم! مربی تو هستم،معبود تو هستم... خجالت نکش... به آن ها نگاه نکن،به حرفشان گوش نده... رهایشان کن....

_عادت کرده ام... قفل شده ام... گیر کرده ام... از تغییر می ترسم...می دانم،می دانم،می دانم... حالم اصلا خوب نیست...

_تو نیاز به جراحی داری ای مخلوق من! قلبت را به من بسپر...جمجمه ات را نیز...گریه کن...زار بزن...فریاد بزن...از نگاه شان نترس...از تمسخرشان نترس،که من خدای جهانیان هستم!

_آه...خدای من.....چقدر دلم تنگ است...

_می دانم...در میان هق هق هایت من را بخوان...از چرخیدن در روزمرگی رها شو...تو این را نمی خواهی...پرواز کن...سبک شو...رهایت نمی کنم...

_خدایا،بال هایم گم شده است...خدایا درد دارم...خدایا قلب ام می خواهد منفجر شود...به فریادم برس...

آه....معبود من....آه معشوق من....خداونداااااااااا....

 

ا) در انتهای ناز و نیاز،حق است که زمزمه کنی:


الهی ای فلک دیگر نگردی ؛ اگر دور سر حیدر نگردی

الهی ای نفس بی حب زهرا ؛ اگر رفتی به سینه برنگردی


ز) یامَنْ لایَغْفِرُ الذَّنْبَ اِلاَّ هُوَ...

   یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاَّ هُوَ...

   یا مَنْ لا مَقْصَدَ اِلاَّ اِلَیْهِ...

   یا مَنْ لا یُرْجى‏ اِلاَّ هُوَ...

   یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ...

                                         "ای سرونازِِ ناز،عشاق را به ناز تو هرلحظه صد نیاز..."





طبقه بندی: قلم با ادب!، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه