تبلیغات
آرمان شهر - نهضت ادامه دارد!
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1392/03/14 | نویسنده : درویش

شاید یکی از مواردی که خداوند اختیار بسیار بالایی در شیوه و نحوه ی آن به ما سپرده است، نوع مُردنمان باشد. به نظر من هرکس نوع مردنش را خودش تعیین می کند،اصلا هرکس آن طور که بیشتر به او می آید می میرد! 

نوع مردن ما انسان ها تابع مستقیمی از نوع زندگی کردن ما است،مثلا آن کس که زیر تریلی 18 چرخ، آسفالت می شود برای آنکه نخواسته از پل عابر پیاده استفاده کند،و یا آن کس که در طی 2 روز به خاطر نوسانات دلار دِق می کند و یا آن کس که به خاطر دزدیدن مَقَره دکل انتقال برق،درجا منفجر می شود...(البته برای مورد آخر شاید کسی بگوید که: گرسنگی نکشیده ای که بفهمی، برای یک لقمه نان است. و من می گویم که: بله نکشیده ام،ولی از نزدیک بسیار دیده ام آن هایی که به معنای واقعی مستمند هستند و ذره ای درآمد شبه ناک هم نداشته اند،چه برسد به دزدی. و بعد او بگوید:نه تنها بیرون گود نشسته ای بلکه چشم های خودت را هم بسته ای،نمی بینی اوضاع مملکت را و بعد من بگویم و او بگوید تا سرمان درد بگیرد و به جنجال بکشد... پس می گذرم...)

بله.... یا کسی که در راه خداوند کشته می شود،شهید راه خدا... یا کسی که در میدان جنگ در سپاه اسلام، در راه غنائم بر روی الاغی کشته می شود: شهید راه حمار...! هر کدام از این ها طوری مرده اند که به شان می آمده، وگرنه خب،حتما طور دیگر می مردند...حتما.

و یا مثلا آن پیرمرد... پیرمردی که تازه در سن 61 سالگی،جوان تر از همیشه،قیام می کند،با یارانی در قنداق! ( و در اینجا من خواهم گفت که: غالبا جوانان 20 تا 30 ساله امروز کشورمان نه تنها حال و احوالی برای جنبش و تغییر ندارند،بلکه حتی هدف واضح و روشنی هم برای آینده و زندگی خود متصور نیستند؛چه برسد به بالای 50 ساله... که دیگر 60 ساله ها را آماده مرگ میبینی! و شما بگویید:

 چرا انقدر سیاه نمایی می کنی؟! شور و شعور جوانان را نمی بینی؟ مثلا همین انتخابات را نگاه کن،ببین چقدر دانشگاه هایی که کاندیداها می روند پر شور است...یا مراسم اعتکاف جوانان دانشجو را نگاه کن که هرساله بیشتر و پر شورتر می شود.... تازه من پدربزرگی دارم که 70 سال دارد و مثل پلنگ از کوه بالا می رود...!  و من بگویم: پس برای همین است که هر ماه بر تعداد معتادان جوان کشور به طور تصاعدی افزوده می شود،یا برای همین است که روابط ناسالم و حتی خطرآفرین در بین دختران و پسران به شکلی نه دیگر مخفی، که در خیابان و پارک و همین دانشگاهی که شما فرمودید مشاهده می شود،و برای همین است که مانتوی دختران و زنان هر روز تنگ تر و کوتاه تر و نازک تر می شود و برای همین است که سن هرزگی در دختران، به زیر 18 سال رسیده است....و تمام این ها آمار رسمی ارگان های کشوری است... شما دو تا بذار روش...! و شما بگویید: اولا که درست صحبت کن،بی ادب...اینجا خانواده رد می شود... و من در بین صحبت بپرم و بگویم تازه ذره ای هم از قسمت های بدش نگفتم! و شما ادامه دهید: هر جامعه ای مشکلات خودش را دارد،تازه تقصیر عمده ی این مشکلات شبکه های ماهواره ای هستند و تحریم اقتصادی هم مضاعف بر آن و ... و من جوابی دارم و البته شما هم؛ ولی چون سرمان درد می گیرد از این هم می گذریم مثل همیشه که از همه چیز با مصلحت اندیشی گذشته ایم...!)

بله...از آن پیرمرد می گفتم،او که به پا می خیزد تا سلطنتی وابسته به فاسدان را واژگون کند، ظاهرا بدون هیچ چیزی در دست؛ و 15 سال بعد،در سن 76 سالگی به خواسته اش می رسد... با یارانی که دیگر در قنداق نیستند!

او هم فوت کرد،آنطور که خودش خواسته بود،آنطور که زندگی کرده بود..."با دلی آرام،قلبی مطمئن،روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا"        





طبقه بندی: وقایع اتفاقیه، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه