تبلیغات
آرمان شهر - نقد فیلم
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1391/12/5 | نویسنده : درویش

نام فیلم: نجات سرباز "دانشجو"!
ژانر: درام-تخیلی
نویسنده و کارگردان:گریگوری چیزبلبرگ
بازیگران: من و تو

در سکانس ابتدایی این فیلم، پیرمردی را می بینم که در گورستانی از کشتگان جنگ راه می رود. بچه ها و نوه های او با فاصله به دنبالش می آیند...
او در میان هزاران قبر هم شکل، به دنبال قبر دوستش می گردد و پس از پیدا کردن آن، با نگاهی اندوهگین به آن خیره می شود... دوربین به او نزدیک می شود و ما چهره او را می بینیم که کم کم تاریک می شود...

صحنه روشن می شود و سر در یک دانشگاه را می بینیم با دو درگاه که در این فیلم نمادی از اسلامی بودن است،در این لحظه نوشته ای زیر تصویر حک می شود: " 40 سال پیش-دانشگاه اسلامی " که این کلمه نمادی از شوخ طبعی کارگردان است.
تعداد زیادی دانشجو در حال نزدیک شدن به محوطه ساختمان ها هستند، با لباس هایی که احتمالا از مراسم "هالووین" شب گذشته برگشته اند که نمادی از اعتقاد به رسوم گذشتگان شان است، عده ای دیگر در نیمکت های اطراف آرمیده اند و افراد عبوری از مقابل شان را نظاره می کنند که نمادی از "مزون فرهنگی" است و چندی دیگر نیز شاخه نوری به لب دارند که نمادی از " تمدن گرایی در دانشگاه" است...

ناگهان دوربین به چهره جوانی آراسته که در حال مطالعه است نزدیک می شود...


او همان پیرمرد 40 سال بعد است! و آن گورها عده ی زیادی از هم دانشگاهی های او بودند که در نبردی با دشمنی نامرئی کشته شده اند!
"نجات سرباز دانشجو" در حقیقت درامی تخیلی است که گاهی در اوج تلخی، خنده بر لب مخاطب می نشاند، مثلا در آن قسمت از فیلم که عده ای از دانشجویان در پاسخ به شلیک دشمن، اسلحه او را like می کنند!

این فیلم هیچ حرف تازه‌ای ندارد. داستان «نجات سرباز دانشجو»،سال ها است که در دانشگاه های مختلف تصویر شده، اما چیزی كه باعث شد این موضوع تكراری به فیلمی تكراری بدل نشود، نوع نگاه "چیزبلبرگ" به ماجراست: با وجودی كه همه انفجارها و رخدادها در عظیم‌ترین شكل ممكن و دقیقا کنار پای دانشجو روی می‌دهد، با این حال، مرگ دانشجو دفعی نیست که این نیز نشان از تخیل قوی کارگردان خواهد بود!
                                                                          

 پی نوشت (خیلی چسبید حرفشون


بگردید 
و خودتان را پیدا کنید...
اگر احتمال بدهید انگشتر عقیق تان در سطل زباله گم شده باشد ، چقدر در خاک و زباله میگردید تا انگشترتان را پیدا کنید؟
خودتان را هم همینطور بگردید و پیدا کنید،
شما جواهر هستید...
روایت است که میفرماید :
تعجب میکنم از کسیکه دنبال گمشده اش میگردد ، اما دنبال خودش نمیگردد...
ما اگر بگردیم و خودمان را پیدا کنیم و
خود را بشناسیم
اصلا شب ها خوابمان نمیبرد!


حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی




طبقه بندی: قلم با ادب!، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه