تبلیغات
آرمان شهر - حسرت...
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1392/02/9 | نویسنده : درویش
از خُنکای کلام پیر پالان دوز،که نشسته بود بر سرِ دو راهی عقل و قلب،زیر آن بید مجنون، بسی مستفیض شدم و با حالی که گویی تمام داشته های ذهنی ام و هندسه ی محاسباتی ام را از حلقوم ام بیرون کشیده اند،از سرایش به در آمدم...

فردایش،به منزل گاه فیلسوف و ادیبِ حسابی،وارد گشته و از محاسبات عقلی وی برای چگونگی قرار قامت خویشتن بر مدار هستی بی قرار آگاه گشته و با حالی که گویی تمام شریان های دیدنی و موی رگهای حسی نادیدنی متصل به دل ام، از منافذ پوستی ام بیرون بزند،از سرایش به در آمدم... 
......................................................................................
کاکتوس طلایی ام را می دهم دست پری ناز دریایی، تا برود فکر کند که همدم تنهایی هایش را پیدا کرده است...

یک قطره آب از بین کتاب هیچ وقت نخوانده اش به من می دهد و پرهای صدفی اش را جلوی چشمانم _آهسته_ باز و بسته می کند تا بروم فکر کنم همدم تنهایی هایم را پیدا کرده ام...
......................................................................................
سرک کشیده بودم تا پشت پرده ی احساس را ببینم... ولی گویی جاده را اشتباه آمده بودم که ناگه سر از تالار بی پردگی درآوردم؛نه پیری بود که نشانی دهد_که خود از آتش حسرت می سوختند و هرگوشه،هر کدامشان دستی زده بر دستی_، و نه جوانی که هم قدم شود تا مشعلی نگه دارد درون این تاریکی_که با افتخار سر در ناف خویش فرو برده بودند_....
......................................................................................


و عمر،شیشه عطر است! پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند

طلای اصل و بدل آن چنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند...

پی نوشت1:

و او خطاب به تمام بندگانش می گوید، با هر دین و مذهب و آیینی:


بگو ای بندگانم كه بر نفس خود ستم و اسراف كرده اید،از رحمت خدا نومید مشوید،كه خدا تمامی گناهان را می آمرزد،که او آمرزنده مهربان است. ( زمر-53)


پی نوشت2:

یک سال دیگر گذشت...!


پی نوشت 3:

خواستم برای امتحانات خداحافطی کنم،دیدم قرتی بازیه برای من...خیلی قرتی بازیه برای من...
منی که هیچ وقت توی این 17 سالی که درس خوندم تا حالا،یادم نمیاد ایام امتحانات و غیر امتحان خیلی برام فرق داشته باشه!
یه دانشجوی خوب و درس خون مثل من(!) نمیذاره امتحانات ببرتش یه گوشه،شبیه یه آدم خوب که نمیذاره شرایط بندازتش گوشه رینگ...زندگیت رو کن، قوی باش!!!

{به مناسبت این که عده ای خداحافطی کردن و عده ای از دوستان هم بهم گفتن،فلانی فعلا تعطیل تا 1 ماه دیگه...} قوی باشی!!! هِمممممم....




طبقه بندی: انارستان، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه