تبلیغات
آرمان شهر - به خاطر یک مُشت استخوان...
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1391/11/15 | نویسنده : درویش
بسم الله القاصم الجبارین


(برسانید به دست نااهلان و نامحرمان)

با وجود اینکه فساد اداری و اجرایی؛ به معنای رشوه دادن و گرفتن، رانت خواری، پارتی بازی، سوء استفاده از مقام و جایگاه؛ در عمق ادارات و وزارت خانه های دولتی و غیر دولتی ریشه کرده است...

با وجود اینکه فساد شخصیتی؛ به معنای فاصله طبقاتی عظیم بین آنان و توده مردم؛ در بسیاری از مدیران و سران کشور وجود دارد...

با وجود اینکه ریا کاری و تقلب از سر و روی بسیاری از ناکسان می بارد...

با وجود اینکه فساد اخلاقی، فحشا، ضدیت دینی، در خیابان ها و اماکن عمومی شهر، به وضوح دیده می شود...

با وجود اینکه به وفور منافق در بدنه اجرایی و اداری و دانشگاهی و...وجود دارد و به منافقان مدینه ی صدر اسلام هم دهن کجی می کنند و بعد از فرار یکایکشان از کشور (چون امثال خاوری وخیلی های دیگر که عیان اند ولی بگذارید بروند بعد بگویم! و پیشتر سازگارا و مهاجرانی و مخمل باف و...) شاید من و تو یکی از آنهایی بوده ایم که پشت سرشان نماز خوانده ایم!

با وجود اینکه رئیس جمهور مردمی و خدمتگزار فعلی،نه تنها اوضاع را از هرنظر بهبود ندادند، بلکه در راستای خدمت های دو رئیس جمهور باز هم مردمی و مخلص قبلی، به ترویج هر چه بیشتر فساد و اضمحلال فرهنگی و فقر مادی و فقر شخصیتی هرچه بیشتر مردم و خصوصا جوانان، البته فقط برای رضای خدا، قدم برداشتند...
  (درضمن می دانم،من کمی بی انصافم!)
با وجود اینکه دیگر لازم نیست امریکا و اسرائیل و هر حیوان دیگری، بمب اتم در ایران بزنند، که اثرات   "بمب سکس"ی که آنها حدود 20 سال پیش در ایران منفجر کردند، امروز نه دیگر در کوچه پس کوچه ها،که در خانه های مغز مردم،و خیابان های "وطنم" نمایان است...

با وجود اینکه دیگر صحبت کردن از "با وجود اینکه" ها حالم را بد میکند، ولی...

ولی این بیست و دوم را هم می آیم...نه به خاطر حمایت از مقامات، که دیگر لیاقت نام "مسئول" را ندارند...
نه به خاطر درهم شکستن شیاطین انس یا تفکر ضد شیعی یا استکبار و هر احمق دیگر که آنان راحت تر از این حرف ها نابود شدنی اند و اصلا خصلت باطل نابود شدنی ست و فقط کمی زمان می خواهد، که نشانه هایش را می بینیم... و نه به خاطر خیلی چیزهای دیگر..... می آیم و هستم، فقط به خاطر یک مشت استخوان!

بی ربط نوشت: 

گردان کمیل ، کانال را پاکسازی می کرد تا به پاسگاه برسد...
کانال های ذوزنقه ای شکل، کار فرانسوی ها بود و دوشکاهای سوار شده بر تانک های عراقی، مستقیم جاده را می زدند...
روز سوم، ارتباط کمیل با مقر قطع شد؛آخرین حرف را بچه ها به همت گفتند:

حاجی، به امام بگو ما عاشورایی جنگیدیم ...

حاج همت،آن سوی بی سیم، فقط می توانست سر به جعبه های مهمات بکوبد و اشک بریزد...
نه آب رسید و نه غذا... دوازده نفر با یک قمقمه سر کردند، 
عراقی ها که به کانال رسیدند، اکثر بچه ها از تشنگی شهید شده بودند، بقیه را هم تیر خلاص زدند... 
بچه ها در قتلگاه ماندند برای همیشه... 
قتلگاهی پر از لب های تشنه...

اشاره:
غربت،ویژگی فرزندان زهرا(سلام الله علیها) است!

و نگذارید که انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.  امام خمینی(ره)




طبقه بندی: انارستان، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه