تبلیغات
آرمان شهر - برده (2)
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1391/10/30 | نویسنده : درویش

می گفت: باید بنده باشی، باید عبد باشی، باید در این مسیر تلاش کنی و قدم برداری؛

می گفت: به دنبال کار خوب کردن نباش،به دنبال فقط نیکی کردن نباش،که اگر به یک یا چند کار خوب عادت کنی، وقتی که حسابی به آن عادت کردی،خداوند امتحانت می کند...

می گفت: سر بزنگاه خدا می گوید این کار خوب را نکن و این یکی کار را انجام بده که من می گویم...

می گفت خدا می گوید،سر از سجده من بردار و به این گِل سجده کن... می گوید،سر پسر خود را که به او عشق می ورزی و در آینده قرار است پیامبر من شود، ببُر... می گوید، همراه این مرد برو و اگر جلوی چشمت یک پسربچه را به قتل رساند از او تبعیت کن...

باید عبد باشیم،که اگر اینگونه باشیم،تمام خوبی ها و نیکی های عالم یکی یکی از وجودمان سرازیر می شود، مرکز جذبی می شویم برای همه ی انسان ها و موجودات و ذرات؛ هرچه عبدتر، جذاب تر! و یقینا این معادله یک طرفه است...

 

می گفت: بروید از فرهنگ لغت معنای عبد را نگاه کنید،انسانی که عبد می شود از مهربان ترین وجود هستی می ترسد! از مقام او...  وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی

 

نگاه کردم...

نوشته بود: مطیع... بنده... خاضع... مملوک... برده...


در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست ؛ آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا ؛ من ماهیم نهنگم، عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم ؛ دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود ؛ آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست...

 





طبقه بندی: قلم با ادب!، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه