تبلیغات
آرمان شهر - نوستالژیک!
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1391/06/5 | نویسنده : درویش
 به یاد خدا...
نه تو می مانی و اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند،
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...

"سهراب سپهری"
                                                                                        

پ.ن1: به یاد سهراب که گفت، "در نمازم جریان دارد طیف". و من هیچ وقت نفهمیدم که چرا این جمله رو از صدای پای آب ادبیات دبیرستان حذف کردند!

پ.ن2: به یاد عصر های پارک ملت و کلاغ هاش با اون چنگک های بلند و ترسناکشون که از بچگی جرئت نگاه کردن توی چشم هاشون رو نداشتم!

پ.ن3: به یاد کارآموزی توی پژوهشگاه و خستگی شیرینش در رمضان!

پ.ن4: به یاد 7 سال پیش. کاشان،اصفهان،جنوب... با همه ی خنده ها،جمع ها،لذت ها و گریه ها،تنهایی ها،بدحالی ها!

پ.ن5: به یاد دانشگاه،با همه علمی که نیاموختیم و نداشت؛ و تجربه ای که آموختیم و داشت!

پ.ن6: به یاد آنان که برای اجلاس سران خوب برنامه ریزی کردند! بگذریم... "لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ؟"

پ.ن7: به یاد درودها،نفرین ها...ترس ها،شجاعت ها...احسنت ها،لعنت ها... به یاد "زندگی" آن سیبی که "با پوست باید گازش زد!"




طبقه بندی: وقایع اتفاقیه، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه