تبلیغات
آرمان شهر - او یک دیوانه بود!
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1391/04/22 | نویسنده : درویش

از فراز قله ای آمد،در سرزمینی خشک،سرزمینی پر از سکوت...

حیران و سرگشته بر تخته سنگی نشست و نگاهش در افقی بی انتها خیره ماند...

آرام آرام شرار وسوسه ای بر جانش جاری شد و دیگر سخت بود نشستن و سکون...

ناگاه به پا خاست و روی در راه نهاد، به دنبال چیزی،کسی،گمشده ای...

او "انسان" بود، آمده بود تا چاره ای جز "رفتن" و "یافتن" نداشته باشد!

 

و ما فرزندان آن انسان هستیم،او که نامش "آدم" بود و نیز می آییم - فقط یک بار-  تا چاره ای جز رفتن و یافتن نداشته باشیم؛ رفتن به سمت کسی که نشانی خویش را در صندوقچه ای در درون خودمان به امانت گذاشته تا آنکه یافت همو باشد که رفته است...   



قطعا از سوی خدایتان، در دوران زندگی شما نسیم هایی می وزد، آگاه باشید و خود را در معرض وزش نسیم حق قرار دهید.
انّ لِرَبَّکُم فِی اَیّامِ دَهرکُم نَفَحاتٌ اَلا فَتعرّضُوا لِنفحاتِ رَحمة اللّه: رسول الله (ص)






طبقه بندی: قلم با ادب!، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه