تبلیغات
آرمان شهر - پرده برداری!
آرمان شهر
ترکیبی از شعر درون،تاثیر بیرون،شور اکنون و امید فرداست...
 
تاریخ : 1391/02/27 | نویسنده : درویش

پرده اول:

"پدر" به ساکنان شهر هشدار داده بود که اگر "غریبه" ها بیایند زمام تمام امورتان را از شما میگیرند،دیگر از خود اراده ای ندارید و وابسته خواهید بود....

گروه اول گفتند مگر چه ایرادی دارد که آنان بیایند؟

و گروه دوم که اکثریت را  تشکیل می دادند،گفتند که ما باید با گفت و گو با آنان به توافقی برسیم.

از آنجا که هیچ انسان عاقلی حاضر نیست که عنان اراده خویش را به دست "غریبه" ها بسپارد، پس ما، جواب دندان شکنی به گروه اول دادیم و حق هم همین بود.

پدر برای گروه دوم که عمق فاجعه را درک نکرده بودند توضیح داد که اگر آنان بیایند ناگزیریم مثل آنان فکر کنیم،مثل آنان انتخاب کنیم،کالاهای آنان را مصرف کنیم،مثل آنان لباس بپوشیم،حرف بزنیم،خانه درست کنیم،زندگی کنیم و حتی مثل آنان عشق بورزیم!

پرده دوم:

ما فهمیدیم که اگر آنان بیایند باید ارزش هایمان را با ضدارزش های آنان عوض کنیم و اعتقاد و اراده مان را تعطیل و کم کم مجری فکر آنان شویم، پس مقاومت کردیم،ایستادیم، جنگیدیم و گمان کردیم "غریبه" ها را راندیم...

پرده آخر:

اکنون ما کارهایی را میکنیم که "غریبه" ها می خواستند، مثل آنان انتخاب میکنیم،و مثل آنان....،مثل آنان....،مثل آنان....بله! ما کارهایی را اجرا میکنیم که به هیچ وجه قابل تحمل نبودند...

ولی خوشحالیم که "غریبه" ها نیستند،خوشحالیم که کار در دست خودمان است! بسیار خوشحالیم و به خود می بالیم که آزادیم!

پ.ن1: من  دردم میگیرد اگر مثل غریبه ها "عشق" بورزم، و مثل آنان دوست داشته باشم!

پ.ن2: در شهر انسان های زیادی را می بینم که به خود می بالند که آزادند!

پ.ن3:آن "مرد" می آید،آن "مرد" با دوا می آید،آن "مرد" در  باران می آید......





طبقه بندی: وقایع اتفاقیه، 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه